خرید بک لینک
به نام خدادیروز برای دفاع پایان نامه یکی از منسوبینم رفتم که استرس فوق العاده ای هم داشت وتعمدا" با تاخیررفتم تا قدری این حالتش فروکش کند؛دفاع خوب ومختصرومفیدی کرد که خوشحال شدم ونکته جالب ترآن ایرادا

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: شنبه 12 مرداد 1398 ساعت: 13:29

به نام خدابرای شرکت درمراسم هفتم مادر خانم برادرم رفتیم؛جمع صمیمی این خانواده محترم را هم دیدم وتسلیت گفتم؛ یکی از دوستان خانوادگی آنهارا که ازسالها پیش ندیده بودم هم زنگ زدم آمد وخوشحال شدم از دیدن ا

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: شنبه 12 مرداد 1398 ساعت: 13:29

به نام خدادراولین دقایق شروع امروز ماه گرفتگی حادث شد وظاهرا این آخرین ماه گرفتگی دراین قرن است؛نماز آیات خواندم والبته مجال دیدن با چشم غیر مسلح راهم شخصا" نیافتم- تولد یکی ازدوستان را خواستم تبریک

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: شنبه 12 مرداد 1398 ساعت: 13:29

به نام خدادیروزخواهرم کلوچه های محلی فرستاده بود که برای دخترهای حاج خانم که گفته بودند فرستادم؛خوشحال شدند-برای ویزیت چشم ها آرمان را بیمارستان چشم پزشکی بردم که همانطورکه قابل پیش بینی بود ناشی از

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: شنبه 12 مرداد 1398 ساعت: 13:29

به نام خدادیروزرفتم نمایشگاه الکامپ واز گرمای هوا خیلی نتوانستم همه غرفه ها را ببینم ولی جالب بود؛آقای محمدی دوستم را که درآن جا بود درغرفه شرکت خودشان دیدم وکلی خوشحال شدیم وبا ساجدی هم تلفنی صحبت کر

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: شنبه 12 مرداد 1398 ساعت: 13:29

به نام خدادیروز دیدن یکی از دوستان رفتم وحال واحوالی پرسیدم وتجدید ارادت نمودم؛درخصوص مشکلات شرکتش هم مشورت کردکه توصیه هایی کردم؛یکی از اساتید محترم دانشگاه هم برای ایجاد وگسترش رشته های دانشگاهی شان

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: شنبه 12 مرداد 1398 ساعت: 13:29

به نام خدادیروز صبح برای حل وپیگیری ورفع ابهام از برداشتی حقوقی پیرودرخواست عزیزی به مرجع مربوطه رفتم ومُر وصراحت قانون را گفتم وخودشان هم لایحه ای فرستاده بودند وبا توضیحات خوشبختانه مقررشد مجددا" اس

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: شنبه 12 مرداد 1398 ساعت: 13:29

به نام خدادیروز ظهر با الهام وآرمان رفتیم برای نهار وساعتی خوش گذشت؛از کارکرد های ایران کارت واشتراک عضویت درمجتمعی خرید پرسید ورفت کارت را از آنجا گرفت؛شب بایکی ازمنسوبین به رستورانی سنتی رفتیم وکیفی

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: شنبه 12 مرداد 1398 ساعت: 13:29

به نام خدانگران ارنی بودم وازساجدی خواستم تا حالی از او بپرسد وببینم داستان اوچه شد؟چیزهای گفت که برای من قابل هضم نبود واز وکیلش هم پرسیدم قانع نشدم؛امیدوارم مشکلش حل شود-مولایی اطلاع داد برادر همسرش

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: شنبه 12 مرداد 1398 ساعت: 13:29

به نام خدایکی ازدوستان که همسرش وکیل سعید بوده اطلاع دادکه خبری از او ندارند ومنهم گفتم اتفاقا" منهم نگرانشم وهیچ اطلاعی به من نداده ومعتقد بود که شاید فرارکرده!!تعجب کردم وامیدوارم این تحلیل اشتباه ب

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: شنبه 12 مرداد 1398 ساعت: 13:29

صفحه بندی